physical education

:Hi

now I just wanna dafine my yesterday ,obviously futures marziye will can judge it correctly

  yesterday we had physical education 2 ,after 1 hour which was determined for classesstart ,she came 

she said smartly that yep u r coming from another cities & cause of its hard to coming to the class in the morning,u  should bring a research about vollyball teaching .if u want to get the best score ,write this number phone they can do it as well .

yeh ,they had an agreement with each other , for physical educations grade.

   its obvious that i wanna finish my education very fast , that if it wasnt u bet

I knew what to do .what not to do 

forgetting

:Hi

:In my opinion ,the amazing thing is

hanging on those kinds of things which people call small things is more harder than which calls important things.

 : examplify , one of my good behavier ,when Im unhappy ,and one bothered me is 

in that time i ask own is she/he thinking about u and her/his work ,well ,with it i can clean forget it very well

 but today when i attentioned & focused a lot in my everyday activities i knew that ,yeh its obvious that i cant forget the fools every day cause of their repetition

Today , I saw a man who has written about 12 books,The thing is yep if i didnt get familier to him i thought like others that he is so  knowledgeble ,but it wasnt,He was saying bullshit a lot during the time ,generally he was bullshit & absurd one.

but the amazing thing was , he could attractive all with his bullshits.

It means that his appereance & his talking is not important for others,& they never doubt to perhaps he makes mistakes & maybe he is lying.

  :I wondered ,why is this way 

Im shit with all of my fucking thoughts*

my horizons are different with others*

others are more crazier than i think*

Im enduring some ,who we dont have the same cultures* 

 reality which one of them is true is not imortant for me than i am dieng in this situation.

summerterm#afteruniversity#

 

uni time

سلام:

امروز هم رفتم؛8 تا 13 تربیت بدنی 2 داشتم 

به من گفت : "اشکال نداره" استاد نیومده ؛ امروز کلاس تشکیل نمیشه.

اگزکتلی مثل "دل بخواهیه" که هفته ی پیش شنیدم!!! 

8 تا 13 بیکار گشتیم آف کرس میشه گفت که خب آدم میتونه کار مفید بکنه باااااات....

وقتی حس معطلی و بلاتکلیفی به آدم دست میده هیچ کاری نمیتونه بکنه ، چون همش منتظری که تموم شه .

حالا این هیچی ساعت 1 و نیم کلاس تاریخ تمدن داشتم ، استادِ ساعت 2 و ربع تشریف اوردند و 2 و 45 دقیقه گفتند که برید دیگه من امروز  باید برم جایی...از هفته ی بعد.

نمیدونم چرا این ها انقدر احساس مهم بودن میکنن و فکر میکنن زندگی شخصیشون برای ما مهمه، حتی این که اسم بچه هاشون چیه.

حالا نیم ساعت هم بالشیت میگه ها ، مثلا از این که ،فرهنگ ها رُ هم تاثیر میگذارن و چه کلماتی وارد زبان ما شدند.

خدایی که این سوشال مدیا چه میکنه ها !! اینا اگه نبودند حرفی هم برای همین کلاس های نیم ساعته نمی موند.

خدایی ش اَت آل کار سختی نیست بالشیت گفتن ، همین من می تونم ساعت ها 

.

آف کرس اگه حوصله کنم و بر تنبلی خود غلبه کنم.

بدیه ترم تابستون و کلاس های با تعداد کم همینه ، باید همش نگاه کنی و سرت رُ بالا پائین کنی و حتی به حرف های بی مزشون بخندی و هیچ چیز تلخ تر وسخت تر از این نیست که نیم ساعت مداوم به ی احمق نگاه کنی...

نمیدونم اونا چی فکر میکنن ولی من خودم به شخصه اگه بخوام کسی رُ "خر" کنم این طوری ها تریت میکنم.

و من الان ی خر فابریک هستم.

تامام.

 

todayy

سلام :

بالاخره نمره ی ریاضی اومد 12.75.

و با این حساب معدلم شد 17.34؛ ترم پیش معدلم شده بود 16.03 

ریاضی1: 17.5 و ریاضی 2: 12.75      ؛ در هردو آف کرس بهم کم دادند. 

امروز رفتم یونی ؛ اولین روزِ ترم تابستونی...

از حوصله سربریش و استاد های احمقِ ش که بگذریم ، ی سیب زمینی سرخ کرده تو بوفه خوردم هنوز گلوم درد میکنه ( من که هیچ وقت یعنی تا الان توی سلف چیزی نخوردم ،توی بوفه هم املت و ... رُ امتحان کرده بودم ولی اَت آل ایمجین نمی کردم که ی نفر بتونه سیب زمینی سرخ کرده رَم گند بزنه)

در حالیکه داشتی سیب زمینی میخوردی گویا داشتی 6،7 تا غذای دیگم میخوردی.

حالا اینُ ایمجین کن در کنارِ اینکه ی دختره هم بود دهنش بو میداد حالا هی هم توی دهنِ من نفس میکشید؛ قشنگ معلوم بود یکی دوسالی هست که مسواک نمیزنه)

الان؟

ها،عامو ! آیم سروایو.

my score

سلام :

تا اینجا که 18.26 ام اگه ریاضی 11 هم بده معدلم 17.05 میشه و بالای 17 ام ، ولی اگر 10 بده میشم 16.77 و بالای 17 نمیشم،

من فهمیدم اینا برای 20 هام فرصت اعتراضُ نمیبندن؛

اونوقت برای 15 و 16 هام اصلا فرصت اعتراض هم نمیگذارن.

small  hobies

سلام :

با(حسِ زرنگی) گفت : آره دیگه تو اون فیلمَ رُ دانلود کن ،بگذار کانال که دیگه ما دانلود نکنیم 

.

.

#امروز #کلاس زبان

کنار همچین آدم های احمق حق به جانب زندگی کردن هم، خودش هنریه والا!!!

these day"s experiment

سلام: 

امروز تونستم یک پررو رُ خیت کنم؛ از لحاظ توانایی که از هیچ لحاظی به خودم شک ندارم ،هیچ لحاظی!!

ولی متاسفانه عادت بدی داشتم که حس دلسوزی بهم دست میداد و سکوت می کردم، 

but today i got sucsess.

و توتالی دارم به تجربه های بسی جالب میرسم در مورد  ارتباط درست با آدم ها.

به "یه دوست"

سلام : 

نظر دادن ، چیزی بی معنا . 

درست مثلِ رقابت و انتقاد ؛ نمی دونم چرا ولی تو ذهنم اینا فحش اند. 

عادت ندارم ، عادت داده شده ام ، عادت داده شده ایم به نظر دادن در قالب کمک .

نوشته ام از بلاتکلیفی ام ، به نشانه ی کمک و با خطاب کردن دوست عزیز و ایموجی خنده تلاشِ ستودنی اش را برای لحنی دوستانه نشان می دهد. این نحوه ی کمک کردن است ، این نحوه ی مدییِت است . گویا منتظرند تا کمک کنند به کسی که کمکی نمی خواهد .

یادِ مشاورِ دبیرستانمون افتادم ، اول دبیرستان که بودیم ی مشاور داشتیم مثلا احساس میکرد خیلی منُ میشناسه .ی معلم ریاضی هم داشتیم مثلا فکر می کرد ریاضی من خوبه(در صورتیکه اون راضی خیلی آسون بود و مناسب خرفت ها بود.) میگفت مرضیه ریاضی ش خوبه و این طرف  فکر میکرد من بین ریاضی و تجربی شک کردم و سخت بین دوراهی موندم که الان کدومُ انتخاب کنم .در صورتیکه من هیچ شکی نداشتم که تجربی انتخاب منه .و همش سعی داشت به من بگه که برم ریاضی . منم اون موقع متاسفانه خیلیی محجوب بودم و یک بار نگفتم بهش که...

حتی جمله اش الان تو ذهنمه روزی که برگه ی هدایت تحصیلی رُ دادم بهش عین جغد زل زد به برگه و گفت مرضیه هم بین ریاضی وتجربی ، تجربیُ انتخاب کرده ، متعجبانه طور.حتی شک هم نکرد ، چقدر مطمئنانه،حرف میزد از چیزی که فکر می کرد.

آره من اون موقع ها اشتباه زیاد داشتم در رلشنشیپ اَم .شاید الان  بعد از چندباری مدارا آخرش با خفه شو می تونم طرف رُ به خوبی به حد و حدودش برگردونم. بدیش میدونی چیه اینه که گند میزنه به تفکراتِ اون بدبخت.

با کلی فکر و آرزو پلنی برا خودت مشخص می کنی و طرف با شنیدن مقداری از اون فکر میکنه همه چی رُ میدونه !!

من خودم اینطوری اَم که عادت به ثبت بدبختی هام دارم و عکس های سلفی زیادی دارم از وقت هایی که داشتم گریه می کردم و تو از روی اون ها نباید فکر کنی که من بدبختم همونطور که نباید با خوشی هام رُ تعریف کردن بفهمی که من خوشبختم.

خلاصه که من نظر رُ در این مورد ،در این می بینم که بیای بگی این طوری و اگر این کارها رُ بکنی میتونی 3 ساله تموم کنی نه این که بیای بگی سخته به خودت فشار نیار و 4 ساله بخون و دوستانه طور بگی که میتونی مهارت جدید یاد بگیری ؛ از کجا میدونی من در حالش نیستم و ....

دانشگاه رفتن هم جزئی از زندگی منه و نمیشه گفت جز ش نیست ، و مسلما حرف هم اگر چیز بدی نباشه ایجاد نمیشه.یاد گرفتن اینکه مطمئنانه نظر ندیم و فکر نکنیم ؛"مطمئنا" میتونه کمک شایانی به زندگیمون بکنه

این برای من این جمله را در ذهنم تداعی می کند : عزیزم ، درسته که خیلی می فهمی و هوش بالایی داری ولی اینجا این کارُ بکن.

تامام.

very tired

سلام: 

دیگه به مرحله ای رسیدم که دیگه آرزوی مرگ نمی کنم؛آرزوی نیستی می کنم .

اولین بار 10 سالم بود و الان هر لحظه ی زندگی برام عذاب آوره ؛درست مثل مدرسه.

نه این که از تحصیل بدم می اومد و میاد ها  تنها از مسیرِ هدایت شده ای که پوت شده بدم میامد و میاد.

تا مسیر هدایت شده چی باشه؟ یعنی باید با تزویر و دروغ کنار اومدن.

مدیرگروه گفته بود درس تخصصی ارائه نمی دیم چون تو تابستون کیفیت کلاس ها میاد پائین.

و من عجیب اینوالو شدم که آیا باید به این جمله خندید یا باید گریه کرد؟

بقیه رُ نمیدونم (هم بقیه ی آدم ها رُ و هم بقیه ی زندگیمُ) ؛ ولی توی این 1 سال که رفتم یونی هیچ چیزجدیدی بهم اد نشده...

 چند وقتیه شدت بی حوصلگیم به جایی رسده که خوابم هم میاد ولی حوصله ی خوابیدن ندارم.

و نمره ی ریاضی  دویی که آمدنی نیست.

هر از چند گاهی با شنیدن کلمه ی tired یاد معلم زبانِ راهنمایی مون میفتم که اصرار داشت برتلفظ درست"تای رِد" 

 ول آی ام سو تای رِد.

تامام.

summer term

سلام: 

دارم دق می کنم که چرا نمره ی ریاضی رُ نمیگذاره!! 

یاد اعلام نتایج مسابقاتِ تلویزیونی میفتم به نوعی زندگیم وابسته به اون نمره است؛ حالا اگه گذاشت...

از هفته دیگه ام میرم برای ترم تابستون ؛ ی لیست بلند و بالا از کتاب هایی که باید بخونم و فیلم هایی که باید ببینم رُ هم در آوردم و چندین مستند هم دان کردم امروز ، تا خودم رُ مشتاقِ دانشگاه کنم و پلنم اینه که از اون موقع استارت بزنم سُ دارم کانت دان می کنم برای دوشنبه.

و مسلما موتیویشنم هم برای رفتن به دانشگاه اگر معدلم بالای 17 بشه زیاد میشه...

برای زبان عمومی هم اعتراض زدم تا ببینم چی میشه ..

گفتم امروز هم زنگ زدم و جواب ندادن ؟

آفرین به خودم برای این تشخیصِ بالایم.

تامام.

lazy

سلام:

من فهمیدم ، من تنبل نیستم ؛ من فقط بلاتکلیفم .

یک هفته شایدم بیشتر میشه که دنبالِ نمراتمم، امروز هم که رفتم به سایت نوشته بودش که سایت استارت نشده.... 

و دوباره که رفتم ببینم دیدم نمرات رُ نگذاشتن.به راستی که اینا چی میکنن!!

بلاتکلیفم برای اینکه اگر نمره ی زبان پیش و ریاضی 2 ، ات لیست 19 و 12 بشه معدلم بشه بالای 17.

همین تابستون پیش کنکورُ که داده بودیم ، تا 3 ماه بلاتکلیف بودم .

الان هم اگر تازه معدلم بالای 17 بشه به خاطر بیشعوری دانشگاه ؛ 8 واحد از دم عمومی برداشتم و با بی حوصلگی تمام باید تابستونم رُ هدر بدم. و الان حرص میزنم برای بالای 17 ولی به راحتی ممکنه در هر یک از ترم های بالا نشه که 24 واحد بردارم.

_حالا چرا می خوام 24 واحد بردارم؟_چون از بلاتکلیفی به شدت بیزارم، و دوست دارم زودترترتر به ثبات برسم و زودتر از این دانشگاه مذخرف خلاص بشم، این رُ هم بگما به نظرم اینجا به گند وکثافتی مدرسه ای که به عنوان دبیرستان می رفتم نیست.

بلاتکلیف که باشی ؛ تنبل میشی که نه، دستُ دلت به هیچ کاری نمیره و من یک عمره که بلاتکلیفم.

TODAY

سلام :

وای امروز رفتم مثلا دانشگاه ، برای این که به عنوانِ مهمان ترم تابستونی رُ همین قزوین بخونم.

_چی شد؟ چی کردم؟ _نزدیک یک ساعت پیاده روی کردم. 

و آف کرس قلبم هم به شدت درد گرفت ، چندین وقتی میشد که یک جاو با هم انقدر آدم کثیف ندیده بودم .

پرسیدم چرا؟ گفت : ترم تابستانی فقط به دانشجوهای ترم آخر تعلق می گیره و درضمن ترم تابستانی چیزِ دل بخواهیه و اضافه بر سازمانه.گفتم وقتی این جا ارائه نمی شه باید چی کنم ؟ دست پیش گرفت که پس نیفته گفت وظیفه ی من نیست (مسوول رشته بود) به هر حال از بالا بخشنامه اومده همینه که هست .انگاری مسوول اینا زیاد داشتن یکیشون هم کلا از اول این هفته نیومده بود . رفتم پیش مسوول امور اموزشی ، این هم مرخصی بود ولی مثل این که ی معاونی هم داشت که اون هم باز پاس داد منُ به ی جایِ دیگه.گفت رئیسش دیروز یکدفعه ای حالش بد شده بود ،ولی داشت با کالیگش حرف میزد با خنده گفت که آره آقای دکتر تا 14 نمیاند، ان شاالاه که هرچه زودتر بهبود یابند.

رفتم پیش مسوول دفتر رئیس دانشگاه ، اوشون هم مرخصی بودند.مسوول دفتر هم ابتدا با جسارت در حالیکه سرش تو کامپیوتر بود و داشت پاسور بازی میکرد گفت که:  به ما مربوط نیست باید برید پیشِ مسوول رشته تون .گفتم: رفتنم میگن نمیشه .گفت : حتما میگن نمیشه ، نمیشه دیگه .توضیح دادم، گفتم که: رفتم کلا که کسی نیست اوناییم که هستن که وظیفشون نیست من باید چیکارکنم؟ ی ته سوزنی بهش برخورد گفت : من که هستم ؛ من که دارم جواب شما رُ میدم .اصلا اگه کسی نبود از کجا فهمیدی میگی که نمیشه ؛ و همین طور در حالیکه تریپ آدم زرنگا رُ گرفته بود گفت ببخشید آقای رئیس خبر نداشتند که شما تشریف میارید ؟ گفتم :فقط آقای رئیس تشریف ندارند ، همه تشریف ندارند که.بعد ذره ای عقب نشینی کرد و گفت امروز شهید میاوردن از بوئین زهرا .آقای رئیس رفتند اونجا .بعد شروع به توضیح کردن شد  و احمق نفهمید که خودش داره جواب خودش رُ میده گفت :دانشگاه وقتی تابستون درس ارائه نمیده باید بگذاره دانشجوها مهمان برن ی دانشگاه دیگه .بعد چند لحظه آی کیوش افتاد و گفت :مگر این که دلیل منطقی بیارند که چرا نمیشه و منم گفتم که:میگن وظیفه ی ما نیست و همینه که هست. خواست از سر وا کنه و گفت باشه  فردا من منعکس میکنم به آقای رئیس،شماره ی داخلی اینجا رُ بگیرید از مسوولِ مسوولِ دفتر ، زنگ بزنید جوابتون رُ میدیم .

نکات: 1 ) ی نکته جالب اینه که هر جا میرفتی مگفتن وظیفه ی من نیست و من دارم الان اضافه جواب میدم.

2) ترس در همشون بیداد میکرد و تا میدیدن پُری سعی در جمع و جور کردنشون فوق العاده ، فوق العاده بود.

3)ی کدومشون از زبونشون در رفت و گفت که آخه ترم تابستونی بدیم ؛ موظفی استادا بهم میریزه ، و یکی دیگه هم که گفت دل بخواهیه تابستون:

یعنی واقعا نمی فهمه که کلمه ی دل بخواهی برای منه نه برای کارمندِ دانشگاه که به من بگه بیا یا نیا .من دل خواهم این بود که برم .واقعا عجیبههههه! / و موظفی استاداشون پر شه مثلا ، چه ربطی به آینده ی من داره ..

3) و در پایان مطمئنم که فردا طرف جواب نمیده، و خواسته از سرباز کنه.

حالا اومدم خونه سایتُ نگاه میکنم میبینم که نمره ی تفسیر قران هم اومده 16 ، حدسم این بود که اَت لیست ، دیگه چی بشه 17 بشم.حالا این دیس ساید؛اند انادر ساید اینکه چون نمره ها رُ دیر وارد کردند دیگه فرصتِ اعتراض  هم هیچییییی!!!

و به شدت می ترسم، نه به خاطر تلاش های خودم ها ؛که به خاطر احمقی بقیه از زندگیم عقب بیفتم به طوری که ؛نتایج تلاش هام رُ نه بیشتر ، نه مساوی؛ به همون لیمیتیشن هم ایون راضی هستم.الان با 13 واحد معدلم میزان 18 هست ؛ خدا کنه 17 رُ بیارم  ، که بتونم 24 واحد بردارم.جاست دیس.

_ حالا الان چی میکنم؟ _ فعلا زنده ام.

تامام

MY GRADES

سلام :

وای الان دیدم نمره ی وصایام دقیقا 15 شد همون چیزی که فکر می کردم و همش توی احتسابِ معدلم میگفتم خب وصایا که 15!! 

چقدر عجیب واقعا !!! فکر کنم بد تلقین کردم به نمراتم. 

ولی پس چرا زبان عمومی مُ 20 نشدم

ته آرزو هام همینه و بس، تا همین پارسال آرزوهام در این حد بود که : 

شنیده بودم خال ها جابجا میشن ؛منم که سگِ خالدار

حالا ی مدت آرزو میکردم  خال بالای لبم وسطِ وسط بشه که قرینه بشه ، و شد!!

بگم که تو اون مدت سلف کانفیدنسم به شدت اینکریز شده بود.

بعدش که دلمُ زد آرزو کردم همه ی خال هام سمتِ چپ صورتم باشن،که این هم شد.

و حتی یادمه ی دوره ای آرزو کردم خال هام در راستای هم قرار بگیرن که شدد.

انی وی ، الان جاست آی ویش تو هَوِ وری گوود گرید تیل بتونم ان شاالاه 24 واحد ترم مهر بردارم!!

ولی اینم خیلی جالبه ها؛میدونم که به احتمالِ خیلی بالا اونا ی جوری پلن میریزن که نتونی برداری و حالا حالا ها بری و سو آن.

بات :

دلم رُ خوش میکنم به همین شاید ها که شاااید بشه و بشه که 3 ساله تموم کرد .

یعنی تا آخرین مرحلش هم شاید وجود داره و همش پیش نیاز همه...

هر جوری نگاه می کنم این حجم از امیدواری از من بعیده!!!

todAY

سلام :

نمیدونم چرا ناراحتم ، اندیشه 1 نمرش اومد 20 ؛ ولی من ....

از این ناراحتم که ترم پیش هم میشد 20 بشم ولی جاست سر عقده ای بازی اون 8 شدم.

یا مثلا:

زبان عمومی 19 شدم ؛ حتما قیاس نمره دادنش از 19 بوده لابد !!! همیشه این مشکل رُ داشتم در امتحان های زبان مثلا میاند سطح سوالات رُ ببرن بالا ، گند میزنن تو استاندارد ومثلا می بینی که 2 گزینه از 4 گزینه درست اند، من هم که آخه همیشه اِند شانس ام همیشه گزینه ای که جاست به نظر طراحِ سوال درست نیست رُ انتخاب می کنم.تا اینجا که معدلم 18.70 هست ایف ریاضی 2 گند نزنه توش و بالای 17 بمونم.

ان شاالاه که برنامه هام این تابستون جور شه که به همه ی برنامه های شومم برسم.

تامام.

مرسی _اه

همین ی لحظه میام احساسِ خوشبختی مطلق کنم سادنلی زمین و زمان دست به دست هم دهند برای گند زدن به برنامه هایم. 

خسته ام ؛ خسته ... ؛ از آدم ها ؛ حرف هایشان ؛ حق به جانبی شان ؛ لیبل گذاری شان

.

.

و در این بین هر از گاهی اینجا یکی بهم میگه هدفمند بنویس و من بیشتر به فکر فرو میرم که :

 

 مگر زندگی من هدفمند است ؟؟    آیا ؟؟؟؟؟

 

 

uni

سلام :

از زنجیره ی بدشانسی های سریالی (7 قسمتی)که بگذریم

؛ آیا نمیدونستن که امروز تعطیله و شده وقت ثبت نامِ ترم تابستون؟

؛ نزدیک 2 هفته رفتم امتحان دادم و تنها نمراتی که دیدم هم نمره ی تربیت بدنی  (20)و آزمایشگاه (16)بود ، که علی ای حال ربطی به امتحان هایی که دادم نداره ... .

یعنی چی که سایت ی مثلا دانشگاه 2 روز باید قطع باشه، اون هم موقع امتحان ها ؟

شدید دارم به این سوال ها فکر می کنم از هر وری می بینم نمیشه.

تامام.

 

 

Today

سلام :

فکر میکنم بدترین سیچوئیشنی که ی نفر میتونه گیر کنه توش اینه که داشته باشی ادمایی که؛نه میتونی باهاشون کنار بیای نه میتونی  ازشون فاصله بگیری.اکچلی دلیل اینکه نمی خوای باهاشون کنار بیای تفاوت اخلاقی بینتون هست.و بدیش اینه که با کات اوت کردن رابطه بینتون احساس عذاب وجدان هم از درون ادم به آدم فشار وارد می کنه .آلدُ اون ها هم همچینی بدشون نم آد از ایمپرومنت این حس تو آدم.چه چرخه ای یعنی حتما ادم باید هر از چند گاهی اون روی خودشُ نشون بده و گرنه اون طرف اون روشُ نشون میده. حالا چرا وگرنه، چون بین دوراهی عذاب وجدان و این که اون طرف تو ذهنم بده باشه ،عذاب وجدان رُ انتخاب می کنم ،تا  فاکینگ سنس مظلوم بودن رُ . حالا نه فقط بین این آدم ها ؛کلا خیلی دوست دارم این چرخه نباشه ولی مگه میشه .مگه میشه حس زرنگی رُ در آدم ها نابود کرد. آخه هر آز که آنزیم مفید نیست. ولی خوب که فکر می کنم می بینم دلیل همه ی ناراحتی ها و درد هایی که آدم ها در زندگی دارند آدم ها یند .امروز به جز مریضی و درد ،باقی پرابلم ها در اثر و معلول ادم ها ند.
مگه زندگی شهرنشینی برای این اینونت نشد که آدم ها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کنند ،خوب الان که پرابلم هاش می چربند.بعدا رُ نمی دونم ولی آرزو یم و پلن ام برای  ۱۱ سال دیگه که که حدود ۳ ماهه دیگه ش تولد ۳۰ سالگی مُ جشن میگیرم، اینه که تنها، تولدم رُ جایی که صدای هیچ آدمی نمیاد جشن بگیرم. پس زمان کمی مونده تا ۳۰ سالگی؛ باید ۱۱ سالُ و ۳ ماه هم خفت بارانه زندگی کنم.
همش همش و همش به این ایشو فکر میکنم ؛ انگاری همش و هر لحظه دارم با کلمات متفاوتی به یک نتیجه میرسم اما،امروز :۴ سال های اِسکول رفتن لاقل منُ اندازه ی ۴ سال عقب انداخت.
 راستی عصری دیدم نمره ی تربیت بدنی ۱ ام امده بود ۲۰ . چقدر تلخ که تفکرِ من نسبت به بعضی از دروس باید این باشه که ،ایت دیپندز آن استاد. این موضوع برای من ترکیبِ بدبختی(آن لاکی بودن) ،بیچارگی(بدون چاره بودن ) ؛رُ هر لحظه می اندازه ؛ نه ! ؛ می کوبه تو سرم.
تامام

Today's small achivmant

سلام:

در راستای اهمیت دادن به خودم ؛نه.

در راستای رسپونسیبیلیتی بالای خویش و کمک به فورتیفای سوسایدتی ؛امروز موفق شدم.

وان بیگ پرابلم آو می ایز: سکوت میکنم ،خیلییییی هم سکوت می کنم؛اگر بدانم طرف احمق است یا دروغ می گوید جاست اندور می کنم.

بات تودی آی دیسایدد تو تریت انادر:

 She said confidently shut the fuck up ,the surprising thing is when I said shit shot the hell up ,I saw the colour of her face went.and watched her mouth.

Yep :i recognized it from the past.

Being kind its not valuable in this time.till there are many  relegeous people who know their own right to treat according themselves benefits.

در آخر فکر میکنم فحش دادن و حال بعضی ها رو گرفتن وظیفه ای نسسری است؛برای جلوگیری از اعتماد به سقف احمق ها.کاری که من در اول،دوم،سوم دبیرستان ؛هیچ متوجه نشدم.

تامام .

#حرف-زدنی-است.#مهربانی-پوشش-است.#برای-زرنگ انگاشته-شدن.

1تیر ۹۸.