پارسال این موقع درگیر گواهینامه بودم ، کی فکرش می کرد که یک ساااال آزگار گذشته باشه ؟
راستیی، گفته بودم این ترم ۲۳ واحد برداشتم ؟
یا اینکه مثلا آز فیز ۲ ، ۱۹ شدم و الان جاست ۲۲ واحد دارم که باید پاس کنم.
آز فیزیک ۲ مون هم به این منوال گذشت که از اول ترم می رفتیم سر کلاس و برای دفعه ی بعدش باید گزارش کار می بردیم ، یک بار نوشته بودم:《 با مولتی متر اندازه می گیریم .》ایراد گرفت که باید می نوشتی :《با مولتی متر می خوانیم.》اندازه نمی گیریم. دفعه ی بعدش، برای گزارش بعدیش نوشتم می خوانیم گفت نه اندازه می گیریم ، گفتم این من دقیقاً دفعه ی پیش نوشته بودم گفتید غلطه ،به خودش شک کرد و خواست خیت نشه که گفت : مولتی متر اندازه می گیرد و ما می خوانیم و ...
قلق ش رو خوب شناسایی کرده بودم، دوست داشت که ما بگیم پس از هر دفعه گزارش کار نویسی ، به خاطر اینکه شخص شخیصشون ایراد ما می گیرند ، گزارش کار ما کامل تر تر و نم نم بی ایراد میشه. آخه جلسه ی یک دونه مونده به آخر گزارش کار من که اول کلاس دید داشت کم کم خوشش می اومد که ترم ۷ ای که آز فیز ۲ برداشته با گزارش کارش اومد و معادلات برهم ریخت و ص هم شروع به تخریب من کرد که با گفتن این که من نسبت به گذشته ی خودم خوب نوشتم بازی به نفع خودم تموم کردم و روز امتحان که این چهارشنبه هم بود ، با شانس تمام آزمایشR=PL/A به من افتاد ، البته که شانس عجیبی آوردم که شارژ و دشارژ و ترانسفورماتور و پل تار و پل وتسون به من نیفتاد،باید اعداد رو محاسبه می کردیم و بعد نتایج آزمایش با توجه به اعداد می گفتیم، ناگفته نماند که انقدر سوال پیچم کرد که دست چپ و راستم که سال ها بود از روی جای خال های دستام شناسایی می کردم ، گم کردم، بلد بودم ها ولی ی جاهایی که قاتی می کردم از رو قیافه اش که می گفت خُببب و عزم جزمی که در صورتش بود جمله م رو برعکس می گفتم.آخرش گفتم چند میشم که گفت باید گزارش کارهاتو ببینم ، منم که حدود ۴۰ درصد گزارش کارهام رو نبرده بودم گفتم گزارش کارهای من بهم برگردوندید ،اونم گفت چطوری مگه من معمولا بر نمی گردونم،منم گفتم از جلسه ای که M اومد سرکلاس گزارش کارهای ما گرفتید که یکوقت ندیم بهش بنویسه اونم گفت آره و ... .
آیا سال دیگه این موقع از الان خوشبخت ترم و به چیزهایی که می خوام نزدیک شده ام یا حتی رسیده ام؟
سال پیش همین حس نسبت به سال قبلش و امسال هم نسبت به سال پیش شدیداً احساس می کنم و تغییر رفتار و حتی مقداری هم نگرش در زندگیم حس می کنم و من فکر می کنم که هر تغییری در ما باید خیلیی زیاد باشه که خودمون هم متوجه اش بشیم، شما چه طور؟