Growing up

کلیپ رقصیدن یکی از استاد هامون از روی موبایلش فیلم گرفته بودیم ، بعد یکی هی به من گیر میداد که این فیلم برای من بفرست و اینا ، بعد T بعد اینکه اون رفت گفت ننننه !!! برای اون نفرستی ها ، این میره فیلم به همه نشون میده ، آخرش هم میرسه دست استاد شک نکن ، ی یک ربعی حرف زد راجع به این موضوع ، آخرش هم گفت این نه ولی حالا من گفته بودم اشکالی نداشت باید میفرستادی ، چون من بعد اینکه دیدم پاک می کنم ولی اون بهش اطمینانی نیست . و در آخر گفت : حالا فیلمش برای من میفرستید ؟ چون استاد*  با خانومش آتلیه ما اومدند من فقط می خوام فیلمش به خانومم نشون بدم بعد پاک می کنم ...
و عصرش توی تلگرم پیام داده بود که فیلم می فرستید؟؟
منم با خودم گفتم شاید بقیه فقط می خواستن به رقصیدن * بخندن ولی T هدفش مسخره کردن * بوده و نفرستادم....
حالا ی درس تخصصی مون ۲ نفره است من و T و استاد به اون گفته بود که از چه فصل هایی امتحانه و گفته بود به من هم بگه ..
بعد توی تلگرام که پرسیده بودم از چه فصل هایی امتحانه ،سین کرد ولی جواب نداده .....
#فقر_فرهنگی 

Tonight

امشب رفتیم سینما و 《مطرب》 دیدیم ،
 اگر از کالچر بالای ملت که هی حرف میزدند با هم و مهربانی و درک بالای پدر و مادر های امروزی که مزاحم صحبت و جیغ های فرزندانشون نمی شدند بگذریم ...
خیلی وقت بود که فیلم ایرانی ندیده بودم ولی طبق انتظارم شوخی های فیلم روی مسائل سکسیستی فوکس شده بود ولی تو فیلم های ایرانی خوب بود.
و در کل در جواب 《که چی؟》جوابی پیدا نمی کنم و به نظرم هدف و نتیجه ی کلّی ای نداشت.

As i experienced ...


نمیدونم شمام دیدید یا نه ، ولی یک چیزی که همیشه توی دانشجوهای روانشناسی دیدم اینه که در حالی که کلاهشون بالا می اندازند میگویند که ما اگر هیچی هم نشدیم باز اینی که می خونیم به دردمون می خوره و البته که این مورد در اونایی هم که مادر هستند هم بیش تر تر به چشم می خوره و میگویند که در نوع رفتارمون با بچه مون و حتی تربیت شون بهمون کمک میکنه ؛ از اینا زیاد دیدم ولی هیچ وقت روم نشد هیچی بگم ، آخه مثلا من خودم مادرم علوم تربیتی خونده و من ...
دوست داشتم بهشون میگفتم من الان ۳۲ سال بعد بچه های شمام ولی مادرم علاوه بر اینکه هر لحظه به این فکر می کنه در تربیت من کوتاهی کرده ، هنوز هم سعی در تربیت من داره ...

Poiletly disturbing

تجربه بهم ثابت کرده کسایی که نسبت بهشون حس بی تفاوتی نزدیک به دیسگاستینگ _متوسط رو به پائین_هرچه نزدیک تر می آیند گراس تر میشند.
همینجوری می خوام نبینمش ، بعد هی ازم میپرسه آلی ۲ و بیوشیمی را شمام ترم بعد بر میدارید؟ دیگه یک دفعه ، دو دفعه...
منم گفتم باید چارت ام ببینم ولی فکر نکنم ... میگه من چارت شما رو دیدم شمام دارید، خواستم دست به سرش کنم که حالا بره گمشه ،گفتم نه من بر نمیدارم . همه هم که الحمدالله نقطه ضعف منو میدونند ، خواست مثلا من تحریک کنه با لبخندگفت پس برم به اون دو تا چادی ها بگم دیگگگه... که گفتم آره برو بگو.
یا مثلا توی تلگرم هی پیام میده و سوالای چرت میپرسه که مثلا تابستون شما چه جوری ۸ واحد برداشتین ؟ میگن سخته، شما چجوری برداشتین؟؟! و ....  یا مثلا توی اینستاگرم رکوئست داده و به من میگه من که حتما اکسپت میکنی ... یا مثلا اکانت گودریدز امُ که گذاشتم بایوگرافیم اونجا هم پیام داده و پیامک میده و ...
چرااا؟
*مزاحمِ افکار مردم نشویم...

Tired of fools

اصلا وقتی قراره ما حرف بزنیم و طرف مقابل هر جور که دلش خواست فکر و برداشت کنه چرا ما باید حرف بزنیم؟
فقط نمیدونم کدوم ناقص العقلی گفته که نه همیشه نه نیست و نه یعنی آره.#مزاحم_های_موجهِ_مطابقِ_عرف.

These days

 پارسال این موقع درگیر گواهینامه بودم ، کی فکرش می کرد که یک ساااال آزگار گذشته باشه ؟
راستیی، گفته بودم این ترم ۲۳ واحد برداشتم ؟
یا اینکه مثلا آز فیز ۲ ، ۱۹ شدم و الان جاست ۲۲ واحد دارم که باید پاس کنم.
آز فیزیک ۲ مون هم به این منوال گذشت که از اول ترم می رفتیم سر کلاس و برای دفعه ی بعدش باید گزارش کار می بردیم ، یک بار نوشته بودم:《 با مولتی متر اندازه می گیریم .》ایراد گرفت که باید می نوشتی :《با مولتی متر می خوانیم.》اندازه نمی گیریم. دفعه ی بعدش، برای گزارش بعدیش نوشتم می خوانیم گفت نه اندازه می گیریم ، گفتم این من دقیقاً دفعه ی پیش نوشته بودم گفتید غلطه ،به خودش شک کرد و خواست خیت نشه که گفت : مولتی متر اندازه می گیرد و ما می خوانیم و ...

قلق ش رو خوب شناسایی کرده بودم، دوست داشت که ما بگیم پس از هر دفعه گزارش کار نویسی ، به خاطر اینکه شخص شخیصشون ایراد ما می گیرند ، گزارش کار ما کامل تر تر و نم نم بی ایراد میشه. آخه جلسه ی یک دونه مونده به آخر گزارش کار من که اول کلاس دید داشت کم کم خوشش می اومد که ترم ۷ ای که آز فیز ۲ برداشته با گزارش کارش اومد و معادلات برهم ریخت و ص هم شروع به تخریب من کرد که با گفتن این که من نسبت به گذشته ی خودم خوب نوشتم بازی به نفع خودم تموم کردم و روز امتحان که این چهارشنبه هم بود ، با شانس تمام آزمایشR=PL/A  به من افتاد ، البته که شانس عجیبی آوردم که شارژ و دشارژ و ترانسفورماتور و پل تار و پل وتسون به من نیفتاد،باید اعداد رو محاسبه می کردیم و بعد نتایج آزمایش با توجه به اعداد می گفتیم، ناگفته نماند که انقدر سوال پیچم کرد که دست چپ و راستم که سال ها بود از روی جای خال های دستام شناسایی می کردم ، گم کردم، بلد بودم ها ولی ی جاهایی که قاتی می کردم از رو قیافه اش که می گفت خُببب و عزم جزمی که در صورتش بود جمله م رو برعکس می گفتم.آخرش گفتم چند میشم که گفت باید گزارش کارهاتو ببینم ، منم که حدود ۴۰ درصد گزارش کارهام رو نبرده بودم گفتم گزارش کارهای من بهم برگردوندید ،اونم گفت چطوری مگه من معمولا بر نمی گردونم،منم گفتم از جلسه ای که M اومد سرکلاس گزارش کارهای ما گرفتید که یکوقت ندیم بهش بنویسه  اونم گفت آره و ... .
 آیا سال دیگه این موقع از الان خوشبخت ترم و به چیزهایی که می خوام نزدیک شده ام یا حتی رسیده ام؟ 

سال پیش همین حس نسبت به سال قبلش و امسال هم نسبت به سال پیش شدیداً احساس می کنم و تغییر رفتار و حتی مقداری هم نگرش در زندگیم حس می کنم و من فکر می کنم که هر تغییری در ما باید خیلیی زیاد باشه که خودمون هم متوجه اش بشیم، شما چه طور؟