Me

یک جوری از لحاظ تعداد ، گستردگی ، جامعیت و پهنای باند بین آدم های احمق گیر افتادم که از یک جایی به این ور گفتم حتما مشکل از منه🙈🙈.

 خسته ام و اوج غم من حتی در قالب کلمات هم نمی گنجه ، چه کلمه ای واقعا می تواند به راحتی درماندگی، بدبختی ، پوچی و بالاخره بدون چاره بودن من نشون بده..

مسلماً درونگرایی چاره مناسب و راحتیه برای تحمل دنیا و آدم هاش ...

چه حس هایی که درونم نگفته ماند، خوشا به حال شما که شاعری بلدید.

ذکر یک خاطره (part 1)

یک هفته پیش بود که یکی از بچه ها می خواست تاریخ امتحان شیمی عمومی ۲ عوض کنه چون ۳ تا امتحان داشت اون روز ،و برای تعویض تاریخ امتحان باید از همه امضا بگیره، با گربه نره و روباه مکار  ۴ نفره ست کلاسمون، اونام اولش گفتند باشه ما مشکلی نداریم.
خلاصه که داشت دیر می شد که دوستم گفت sms بده بهشون و متن sms من:《سلام تاریخ امتحان شیمی۲ را بندازیم ۲۹ اُم؟ برنامت ببین خبر بده اگر تونستی به زهرا هم بگو برنامش ببینه،اونم خبر بده》دیدیم جواب نداد تا شب که من به دوستم توی تلگرم گفتم که:《_به نظرت سرکارش بذارم؟😉😉 تا جواب بده .
+چطوری اخه ??
_می خوام بهش بگم مثلا ی قسمتی از جایی که امتحان داریم عکس نگرفتی؟
+خب شاید بفهمه
اخه یه کم مشکوکه
شاید پیش خودش بگه چرا باید واسه تو مهم باشه نه
اخه تا الان هیچ چیز اونا واسط مهم نبوده اینو تو رفتارتم ثابت کردی بهشون
میفهمی چی میگم که😂
_آره ولی فکر میکنی چرا این جزوه رو بهشون دادم؟ چون استاد گفته بود بهشون بده و اگر توی امتحان از اونا بیاد بهانه ای نداشته باشند و اینکه بحث امتحان باشه شاخک هاش تیز میشه این خوبه ؟
_سلام ، راستی ی قسمت مهم شیمی آلی بود که استاد گفت خیلی مهمه و حتما توی امتحان میاد یادم رفت بدم عکس بگیری.یادتون نره که بخونید همه ی جزوه تو امتحان هست.》+اره خوبه 👌الان بفرس و...》
و باز هم من شک نکردم که دختره ی پررو جواب نداده ، چون برای پیامک دوم تحویل گزارش نیومد گفتم شاید نرفته و ندیده وگرنه انقدر هام الاغ نیست  و بعداً هم چون رابطه ی خوبی باهاشون نداشتیم دیگه حرفش نزدیم ...؛
تا کلاس آلی...
(* همه ی مواردی که توی گیومه اومدند کاپی متن هستند)
 

Time

رفته بودم توی تلگرام M , خبر تعطیلی مدارس روزهای شنبه ، یکشنبه که اومده بود ، یک سری معلم ها توی گروه نوشته بودند: آخ جون.هوراا.
یکهو چشمم خورد به پیام Fe , معلم ما هم بود ،خیلی آدم منضبطی بود و بسیار هم جدی و البته مجرد ، خدا نمی کرد که باهاش کلاس ۸ صبح داشته باشی ،از ۷ و نیم یه بعد راهت نمی داد توی کلاس... منم که تازه یک ربع به هشت سنسورهام نم نم فعال می شد..
اون نوشته بود : ای وای نه من عقبم ...
با دیدن این جمله ،قیافه ی جوش جوشی اش وقتی داشت سرش کمی به چپ ، چپ می کرد و صداش که اصلا به قیافه اش نمی اومد و ۳ درجه ای هم از قیافه اش جوون تر میزد،جلوی روم ظاهر شد. چرا؟
یک دفعه به ذهنم اومد ، یعنی این هنوزم وقت کم میاره؟
شما هم دقت کرده بودید که مثلا مشکل نداشتن وقت در  برنامه های تلویزیونی ، همیشگی هست ولی هیچ وقت حل نمیشه...
من که اگر مسئول بودم، وقت کامل میدادم تا این مشکل حل بشه.
آخه جعبه سیاه هم نیستند که... ورودی و خروجی و مکنیسم شون کاملا مشخصه یعنی طول مدت مدرسه ها هم که معلومه و غیر قابل حل بودنشون و مشکل همیشگی کمبود وقت دیگه خیلی عجیب و لوسه ...

Growing up

پس من الان بزرگ شدم ، نه ؟
یادمه بچه که بودم بارها به این مورد برخورده بودم که می گفتند اگه ما اندازه تو بودیم... بعد من می گفتم خب چه فرقی داره حالا؟ می گفتند آخه بچه ها همه چی زودتر یاد می گیرند و  اون مشغله زندگی و شلوغ بودن ذهن بچه ها ندارند و تمرکزشون بیشتره ، اون موقع ها با خودم فکر می کردم گیج ها این طوریند ، چون عرضه شو ندارند ، میان این طوری می گویند...
اما الان خودم یک ماهی میشه که نمی تونم تمرکز کنم و مثل قدیم در یک آن به صد تا چیز فکر کنم ...
پس این معنای بزرگ شدن بود، نه؟

من و فیزیک

به نظرم بهترین آدمی که می تونه تو زندگی هر کسی باشه ، الزاماً اونی نیست که راستگو و درستکار و بامعرفت و ... دیگه میدونید ، اگر بخوام بگم، لیست بلند بالایی میشه ، من که خودم چندین ساعت از عمرم  در مدرسه و انواع کلاس ها و حتی کلاس های مکالمه زبان، صرف تفکر در ارجحیت این ویژگی ها و صحبت راجع بهشون کردم ؛ به نظرم،اونی هست که حتی ثانیه ای به این فکر نکنی اگر در برخورد باهاش ، خودت باشی ، پررو میشه و همش حواست به حد و حدود ها باشه .
اما خداییش چند تا از این آدم ها دورمون هست ؟
اگه دورتون هست ، که خیلی خوشبختید.☘☘
******

🌷اوپن مایند، روشنفکر، آزادی بیان،احترام به نظرات مخالف ، اینترسکشنالیتی،  ذهن باز ، ادب 🌷

* همه ی اینها خوب و عالی و حتی فوق العاده اند، اما در چه صورتی؟
همگی به تنهایی زیبا و دارای مفهوم اند، بعضی جا ها یکی بر دیگری اولویت داره، بعضی جا ها هم همونی که دفعه ی قبل اولویت کمتری نسبت به دیگری داشت اولویت بیشتری پیدا میکنه، و بعضی وقت ها هم به دیدگاه اشخاص متفاوت، چیزها اولویت متفاوتی دارند ؛ حالا این ها که خوبند، بعضی وقت ها هم میبینی شرایط یکسانه ، آدم هم همونه، ولی این دفعه دفعه ی قبلی نیست و این اولویت هم ، اون اولویت نیست.
اما اگر از تجربه و گذشت زمان و مصلحت و خیراندیشی بگذریم ، مسئله اینه که، گاهی هیچکدام اینها معنی ندارند ، در بعضی موارد فقط گفته میشوند ، که گفته شده باشند ، درست مثل، 《شوخی کردم》 ای که بعد شوخی کردن،《 باید》بگی ، دیدین؟ همیشه بعد این که میگی شوخی کردم ، با اطمینان میگن آره بابا میدونم ، ولی اگر نگی بهشون بر می خوره و زشته و خربیار باقالی بار کن.
حالا که چی؟
تاحالا مواجه شدین با کسی ، که عقاید سطحی خودش با اطمینان بیان کنه؟
منظورم از سطحی، عقایدی اند، که یا انقدر تو گوشش خوندند که بهش مطمئنه یا با مطالعه ی روزنامه وار چند کتاب معروف و یا در بدترین حالت، ترکیبی از هردو این ها با چاشنی مقداری از تفکر حاصل میشه و مسلماً تفکر هم در این حالت ،تفکری جانب گرایانه است .
تو این حالت ، اگه حرف بزنی و مخالفت با حرف هاش رو بیان کنی، متهم میشی به چرت و پرت گفتن، که نشانه ی اون از اطمینانی که داری به حرفات و اندکی شک به دلت راه نمیدی مشخص میشه . اگر هم ، که بتونی جلوی زبون خودت بگیری، انقدر جولان میده که مجبوری ساعت ها ، عذاب بکشی، آخرش هم سه بر هیچ  با گفتن جمله ی 《 اجازه میدی با حرفات مخالف باشم؟》 و مضمون این که 《زر نزن خود شیفته 》شکست میخوری.
اگر دقت کنید، حالا اصلا از محتوای سخن حرف نزدم. 😒😒
.
.
.

#سندرم_چرندیات_قبل_میانترم_فیزیک_۲

Today's mood

ای بابا ، کی گفته هر کی سرکلاس بلده و نمره هاش هم خوب میشه ، حتما جزوه باید بنویسه و جزوه هاش باید کامل و مرتب باشه ؟

هم امتحان دارم هم باید ۵۰ صفحه جزوه بنویسم که استاد می خواد امتحان بگیره😞😞😞
********

انقدددددر بدم میاد کسی میاد حرف بزنه از خاطرات روزانه و اندکی جالب برای خودش حرف بزنه ، حالا این که باز خوبه ؛ دیدیند بعضی ها که می خواهند حرف بزنند میان حرف های خودشون به صورت نقل قول و سخنی از بزرگان طور بیان می کنند ، و جمله شون هم همیشه این جوری شروع میشه که: حالااا میدونی چی جوابش دادم؟؟🙄🙄 

***********

داشتم به این فکر می کردم که بقیه رو نمیدونم ولی من به شخصه برای املا (حالا هر زبانی) اگر به دیکته ش شک داشته باشم ، هر دو مدلش جلو روم می نویسم بعد فک می کنم کدوم یکی شون آشنا تر میزنه  و اون درست میدونم و ۹۹/۹% مواقع هم درست در میاد.

حالا دیدین در فضای مجازی که امروزه روز بیشترین بازدید رو بیشتر مردم از انها دارند ، ی سری شاخ مجازی هستند که مدام غلط غولوط می نویسن و در جواب میگن که ای بابا شما اصل مطلب رو نگرفتید گیر داد به غلط املایی!!!

چی قراره به سر زبان ما و ارتباطات ما  بیاد؟

😒😒😒



 

《For《B

در کنار این که فکر می کنم و معتقدم ،ما خیلی خیلی به پیشینیان مون ، اون هایی که چیزهایی که بلد بودند رو با سخاوت تمام به ما یاد دادند و باعث شدند لاقل ما کمتر وقت بگذاریم برای چیزهایی که اون ها بلدند؛
 به اینم فکر می کنم اون هایی ام که بیخود و بی جهت ، شده با یک نگاه ، با ی حرف و یا حتی با ی سکوت ، حتی ثانیه ای موجب ناراحتی مون میشند، هم خیلی خیلی بهمون بدهکارند ، من معتقدم که ان ها قاتل اند ، قاتل هایی که اگر بعضا متوجه اعمال شون هم بشند ، بیشتر اون وقت ها  بیشترین چیزی که اکسنچوئیت میشه در ذهن خودشون و اذهان عموم ، سیاه بختی و بدشانسی و یا در بهترین حالت مشکلات روانی اون فرده.چرا در بهترین حالت؟ چون باز به هر حال مقداری مشکل رو گردن تقصیر فرد خاطی می اندازه.
اما من این طوری فکر نمی کنم ، هیچ کس به ما اون قدری بدهکار نیست که ناراحتی مون از زمین و زمان سر اون خالی کنیم.
.
می گفت از دست دو تاشون ناراحتم. (دوست ش و خواهرش)
و با خواهرش مدتی حرف نمیزد ولی دوستش رو به خاطر همون اشتباه بخشیده بود، دلیل ش که ازش پرسیدم گفت: آخه اون خواهرمه بهم نزدیکیم مطمئنا بعدا با هم خوب میشیم ولی دوستم، این طوری ‌نیست.
من🤐🤐
 یا مثلا بیشتر از یک سال گذشت از روزی که بهش گفتم من عاشق تنهایی ام، اونم با ذوق و شوق گفت آره منم ، ولی این جا تنهایی خوش نمی گذره ، تو خونه خیلی حال میده کسی نباشه و تنها باشی ،
چیزی که به ذهنم اومد :
Was exactly the difference between ONLY & LONELY
خلاصه که این موضوع ها ربطی به من نداشتند ولی دارم سعی می کنم ارتباطم رو با این افراد قطع کنم.


 

Believe in

به نظرم برای حرف زدن باید هم  مطمئنِ مطمئن بود و هم نا مطمئنِ نا مطمئن .
 
۱)تجربه ی زیادی دارم ؛که وقتی داشتم حرف می زدم این که با اطمینان حرف میزدم رو عده ای از اعتماد به نفس بالا م میدونستند و همیشه با چشمای گردشده که گویی مچم رو جلو همه گرفتند ، گفتند : از کجا انقدر مطمئنی که داری این حرف میزنی، یا بعضی ها که از این کتاب های به اصطلاح موفقیت رو خوندند تا تک جمله های دهان پرکن از بر کنن و به وقتش همه را مبهوت و مبهوم و مرحوم و مفعول کنند ، در حالیکه نفسی حبس می کنند ، یک نفس و یک صدا می گویند که : * آدمایی که خیلی مطمئن اند به حرفی که میزنند شک نکنید دروغ می گند ،چون هیچ چیز مطلقی تو  دنیا وجود نداره * یا مثلا *همیشه آدم های باهوش و راست گو اعتماد کمی دارند به خودشون و حرف هاشون ولی آدم های دوهزاری و پست مطمئنانه حرف می زنند و ...
و من همیشه به این فکر می کنم خوب اگه مطمئن نباشم برای چی باید حرف بزنم !!!
شاید همین همیشه حرف زدن که باعث میشه درصد خطا رو ببریم بالا...
۲)و حتی ی کار جالبی که چند وقته پیش تجربه کردم و نتیجه اش خیلی باحال بود ؛ ی بار که داشتم با ی نفر راجع به ی موضوعی بحث می کردم و طرف ول نمی کرد ، و هی همون چرت و پرتی که می دونست رو با قطعیت تکرار می کرد ، گفتم *از رو هوا حرف نمی زنم،واقعا می دونم که می گم * به طرز معجزه آسایی گفت عهه خب پس درست میگی دیگه..
۳)همیشه خیلی بدم میومد از این که ی نفر فکر کنه حرفاش اون قدری مهم اند که دوباره برای دیگران از خاطره ی اون ها حرف بزنه اما حالا؟ مسلما حالا دیگه بدم میاد .
نه خب آخه من که اسم خودم رو نگفتم، پس از خاطر رفع کمبود توجه با انتشار افکار پلیدم نیست ، ولی شایدم به خاطر اینه که من خوب توجیه می کنم رفتار و اشتباهاتم رو ، گرچه دلیلم هم من من شد ولی خب دلیل من ، دلیل منه دیگه ، نمیشه که دلیل من دلیل کس دیگه ای باشه ...
۴) نه خب دلیلش اینه که فردا امتحان دارم و گزارش کارم باید بنویسم ، برای چهارشنبه ام همینطور و از پنج شنبه ی تلخ نگم که دیفرانسیل دارم و حتی نمی دونم از این ۷ جلسه ای که بوده  چجوری تحمل کردم ۳ جلسه اش ؟؟ الان آرزو می کنم که خدا به من صبر و حوصله برای اون کلاس مذخرف بده ، چون از مذخرفی دیفرانسیل و اون استاد مذخرفش که کاسته نمیشه
۵) حالا که چی؟ که این که هیچ کدوم یک از اون کار ها رو انجام ندادم ؛ نه این که حوصله نداشته باشم ها ، سعی هم کردم که امتحانشون کرده باشم ولی وقتی حس کنم * وقت * ش نیست هر کاری کنم نمیتونم اون کار انجام بدم یعنی مغزم کار نمی کنه برای اون کار ، نمی دونم خوشحال باشم که مغزم خیلی کار میکنه و خیلی آدم منطقی و با فکری هستم که تا مغزم نگه کاری انجام نمی دم یا این که ناراحت باشم که اکثر وقت ها مغزم کار نمی کنه ...
۶) همیشه عادت داشتم  وقتی مدرسه نمی رفتم و غیبت می کردم حس می کردم الان من از اون ها جلو ام و هی تو خونه تصویرسازی می کردم که الان هرکی داره چی میگه و چی میکنه و به طور غیرقابل باوری نمی تونستم و نمی شد که تو اون زمان کار مفیدی نکنم و با بازده صد درصد تا زمان اتمام مدرسه فعالیت داشتم ، اما بعد اون دیگه می گفتم اونام الان دیگه خونند پس من نمی تونم از اونا جلو بزنم چون اونام همزمان در حال کار مفیدند و ...
۷) و این که این که الان مغزم کار نمی کنه باید خودم با ی کاری مشغول می کردم که حس بدی‌نگیرم،
 همین.
دوشنبه ۲۵ نوامبر .

دیدین ؟

دیدیند؟
من خیلی زیاد امتحان کردم ،اصلا امکان نداره چیزی جز این اتفاق بیفته😄😄😄
مثلا بیاید بگید هر کی این 《دانشگاه》(همون دانشگاهی که هستیند) درس می خونه خیلی گیجه و اصلا آی کیو ش منفیه !
امکان نداره ی نفر واقعا احساس کنه که حتی معمولیه و بلا استثناء با چشم غره میگند که " چه همه رم جمع می بنده" .
پس اونایی که ما همیشه تو ذهنمون، خودآگاهمون و ناخودآگاهمون، منگل محسوب می کنیم کیند؟
حالا این مثالی که گفتم رو همه جا اجرائی کردما ، مثلا قدیما ی بار اومدم به دوستم تیکه بندازم گفتم خوش به حال اونایی که گیجند ،همش درس می خونند و همه چی حفظ می کنند و حالا بعدش ی نمره ی متوسط ای می گیرند، اونم نگرفت من چی میگم و با قیافه ای سرشار از تاسف گفت : حالا ما که ادعای هوشمون میشه و باهوشیم چی کردیم مثلا ؟
چرا واقعا؟؟😂😂😂