Today
سلام :
فکر میکنم بدترین سیچوئیشنی که ی نفر میتونه گیر کنه توش اینه که داشته باشی ادمایی که؛نه میتونی باهاشون کنار بیای نه میتونی ازشون فاصله بگیری.اکچلی دلیل اینکه نمی خوای باهاشون کنار بیای تفاوت اخلاقی بینتون هست.و بدیش اینه که با کات اوت کردن رابطه بینتون احساس عذاب وجدان هم از درون ادم به آدم فشار وارد می کنه .آلدُ اون ها هم همچینی بدشون نم آد از ایمپرومنت این حس تو آدم.چه چرخه ای یعنی حتما ادم باید هر از چند گاهی اون روی خودشُ نشون بده و گرنه اون طرف اون روشُ نشون میده. حالا چرا وگرنه، چون بین دوراهی عذاب وجدان و این که اون طرف تو ذهنم بده باشه ،عذاب وجدان رُ انتخاب می کنم ،تا فاکینگ سنس مظلوم بودن رُ . حالا نه فقط بین این آدم ها ؛کلا خیلی دوست دارم این چرخه نباشه ولی مگه میشه .مگه میشه حس زرنگی رُ در آدم ها نابود کرد. آخه هر آز که آنزیم مفید نیست. ولی خوب که فکر می کنم می بینم دلیل همه ی ناراحتی ها و درد هایی که آدم ها در زندگی دارند آدم ها یند .امروز به جز مریضی و درد ،باقی پرابلم ها در اثر و معلول ادم ها ند.
مگه زندگی شهرنشینی برای این اینونت نشد که آدم ها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کنند ،خوب الان که پرابلم هاش می چربند.بعدا رُ نمی دونم ولی آرزو یم و پلن ام برای ۱۱ سال دیگه که که حدود ۳ ماهه دیگه ش تولد ۳۰ سالگی مُ جشن میگیرم، اینه که تنها، تولدم رُ جایی که صدای هیچ آدمی نمیاد جشن بگیرم. پس زمان کمی مونده تا ۳۰ سالگی؛ باید ۱۱ سالُ و ۳ ماه هم خفت بارانه زندگی کنم.
همش همش و همش به این ایشو فکر میکنم ؛ انگاری همش و هر لحظه دارم با کلمات متفاوتی به یک نتیجه میرسم اما،امروز :۴ سال های اِسکول رفتن لاقل منُ اندازه ی ۴ سال عقب انداخت.
راستی عصری دیدم نمره ی تربیت بدنی ۱ ام امده بود ۲۰ . چقدر تلخ که تفکرِ من نسبت به بعضی از دروس باید این باشه که ،ایت دیپندز آن استاد. این موضوع برای من ترکیبِ بدبختی(آن لاکی بودن) ،بیچارگی(بدون چاره بودن ) ؛رُ هر لحظه می اندازه ؛ نه ! ؛ می کوبه تو سرم.
تامام